پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۶۲

برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم

یک گل بوسه از آن کنج دهن می خواهم

طفل گستاخم و کامم به شکر خو کرده است

بوسه می خواهم و از کنج دهن می خواهم!

خون من لاله و گل نیست که پامال شود

خونبهای خود از آن عهد شکن می خواهم

کربلا گشت زمین یمن از پرتو او

از عقیق لب او خون یمن می خواهم

نیستم از سخن ساده چو طوطی محفوظ

پیچ و تابی به سر زلف سخن می خواهم

روز و شب در طلب سینه صافم صائب

طوطیم، آینه ای بهر سخن می خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۶۴ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶۵نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶۶ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۶۷گرچه با کوه گرانسنگ گناه آمده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶۸ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶۹از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷۰صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۷۱جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.