پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۶۵

نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم

همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم

عشق استاده و ما جای دگر مشغولیم

به طواف حرم از بهر شکار آمده ایم

نقد جان چیست که در راه فنا نتوان باخت؟

ما درین کار به صد حرص شرار آمده ایم

برگ ما لخت جگر، میوه ما بار دل است

ما چه نخلیم ندانیم به بار آمده ایم

چشم باطن بگشا، رم مخور از ظاهر ما

گنج عشقیم که در کسوت مار آمده ایم

چهره عیش در آیینه ما ننموده است

تا به این خانه پر گرد و غبار آمده ایم

پرده سنگ خطر دامن ساحل بوده است

دل ما خوش که ز دریا به کنار آمده ایم

نیست یک نقطه بیکار درین صفحه خاک

ما درین غمکده یارب به چه کار آمده ایم

چون گل از خاک به نظاره رویش صائب

با طبقهای پر از زر نثار آمده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۶۷گرچه با کوه گرانسنگ گناه آمده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶۸ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶۹از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۷۰صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۷۱جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۷۲خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷۳صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۷۴گرچه از وعده احسان فلک پیر شدیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.