پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵۷

به که بردیده گستاخ تمنا فکنم

پرده ای کز رخ آن آینه سیما فکنم

خوش نشین نیست چنان جوهر بینایی من

که به هر آینه رو طرح تماشا فکنم

بی تو گر چشم به رخسار بهشت اندازم

مشت خاری است که در دیده بینا فکنم

مایه عیش حیات ابدی می گردد

هر نگاهی که بر آن قامت رعنا فکنم

نیست در روی زمین کوه گران تمکینی

تا بر او سایه اقبال چو عنقا فکنم

کشتی خاک ز آب گهرم طوفانی است

به که این گوهر شهوار به دریا فکنم

برنتابد دو جهان درد گرانسنگ مرا

این نه کوهی است که در دامن صحرا فکنم

خاک در کاسه کنم دیده دون همت را

به غلط دیده اگر بر رخ دنیا فکنم

تا گمان نفسی هست مرا، ممکن نیست

بار خود بر دل گردون چو مسیحا فکنم

خجلم چون کف بی مغز ز روشن گهران

من که سجاده خود بر سر دریا فکنم

می شود مشرق خورشید سعادت صائب

چون هما سایه اقبال به هر جا فکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۵۹تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۶۰چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۶۱بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۶۲برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶۳ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶۴ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۶۵نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۶۶ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.