پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴۷

من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم

دست در دامن معشوق خس و خار زنم

مدت آمدن و رفتن ایام بهار

آنقدر نیست که گل بر سر دستار زنم

من که آزار به ارباب هوس نپسندم

گل چرا بر قفس مرغ گرفتار زنم؟

هدف چشم بد و نیک شدن دشوارست

به از آن نیست که آیینه به زنگار زنم

دل تسبیح ز بی قیدی من سوراخ است

دست چون در کمر رشته زنار زنم؟

بی توقف به ته خاک رود چون قارون

من به این درد اگر تکیه به کهسار زنم

به خموشی بگذارید دل زار مرا

خون علم گردد اگر زخمه برا ین تار زنم

می روم صائب ازین عالم افسرده برون

نان خود چند چو خورشید به دیوار زنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴۹حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۵۰گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۵۱چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵۲من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵۳رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۵۴دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۵۵با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۵۶شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.