پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۳۹

منم آن سیل که دریا نکند خاموشم

کوه را کشتی طوفان زده سازد جوشم

از ملامت نکنم شکوه ز بی حوصلگی

سخن تلخ می تلخ بود در گوشم

جوش من لنگر آرام نمی داند چیست

نیست چون باده نارس دو سه روزی جوشم

از خرابات مغان پای بروی نگذارم

تا سبو دست نوازش نکشد بر دوشم

چشم پرکار بتان ساغر خالی است مرا

می گلرنگ چه باشد که رباید هوشم

نیم ایمن ز پشیمانی بی انصافان

به زر قلب اگر یوسف خود بفروشم

گرچه از شمع تهی نیست کنارم شبها

دایم از شرم چو محراب تهی آغوشم

نیست از نوش چو زنبور به جز نیش مرا

اگرچه نه دایره شد شان عسل از نوشم

منم آن کودک بدخو که ز ناسازی دل

نتوان کرد به کام دو جهان خاموشم

چون به پای خم می سر نگذارم صائب؟

من که از باده گلرنگ فزاید هوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴۱بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴۲گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴۳شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴۴چشم بیمار بلایی است که من می دانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۴۵کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴۶هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۴۷من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۴۸چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.