پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴۱

بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم

سایه خود را به زمین می کشد از دنبالم

جگر پاره ولی نعمت سی روز من است

نکند دغدغه رزق پریشان حالم

کیست جز آینه و آب درین قحط آباد

که کند گریه به روز سفر از دنبالم

هر که را درد دلی هست به من شرح دهد

هر که را بار گرانی است منش حمالم

گه به خاکم کشد و گاه به خون غلطاند

چون پر تیره و بال تن من شد بالم

گریه سنگدل از بس که فشرده است مرا

خار در دیده آیینه زند تمثالم

باده صاف بود آینه طوطی من

در حریمی که لب جام نباشد لالم

آب در دیده آتش ز ترحم گردد

صائب آن شمع اگر شعله زند در بالم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۴۳شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴۴چشم بیمار بلایی است که من می دانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴۵کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴۶هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۴۷من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۴۸چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۴۹حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۵۰گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.