پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۷

در مصافی که من از آه علم وا کردم

کوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم

توشه آخرت من ز خرابات وجود

مشت خاکی است که در کاسه دنیا کردم

گوهری نیست که درد امن این صحرانیست

من قناعت به همین آبله پا کردم

سفری را که توان گفت به دل بار نبود

سفر بیخودیی بود که تنها کردم

کمر ساحل مقصود به دستم آمد

تا درین قلزم خونخوار کمر وا کردم

حیف ازین عمر گرانمایه که از بیخبری

صرف طول امل و عرض تمنا کردم

پاس اندوه بدارید که من همچو شرر

عمر خود در سر یک خنده بیجا کردم

چون معنبر نشود بزم دو عالم صائب؟

زین گرهها که من از زلف سخن وا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۶قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.