پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۶

عمرها تربیت دیده بینا کردم

تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد

من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم

هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد

من ز گرداندن رو در دل دنیا کردم

نشد از ابر گهر بار صدف را روزی

آنچه من جمع ز دریوزه دلها کردم

زور سیلاب به همواری صحرا چه کند؟

خاک در کاسه دشمن به مدارا کردم

منم آن غنچه غافل ز بی حوصلگی

سر خود در سر یک خنده بیجا کردم

از گل آتش به ته پای چو شبنم دارم

تا هوای سفر عالم بالا کردم

نفرت از دیدن مکروه یکی صد گردد

نیست از رغبت اگر روی به دنیا کردم

نفس از موج خطر راست نکردم صائب

سر برون تا چو حباب از دل دریا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۳چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۴شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۵طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.