پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۳

عالم بیخبری بود بهشت آبادم

تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم

عشق بر باد اگر داد باکی نیست

می کشد جانب خود باز چو کاغذ بادم

نیستم از کشش موجه رحمت نومید

گرچه از قلزم رحمت به کار افتادم

موجه ریگ روانم که به هر جنبش باد

می زند غوطه به دریای عدم بنیادم

منم آن طفل بدآموز شکر خواب عدم

که شب اول گورست شب میلادم

گره از غنچه پیکان نگشاید به نسیم

نتوان کرد به افسون طرب دلشادم

از دم تیغ که هر دم به سرم می بارد

می توان یافت که سهو القلم ایجادم

عزت عشق جهانسوز بود عزت من

گرچه خاکسترم، از آتش سوزان زادم

گوشمال عبثی می دهد استاد مرا

سبقی نیست محبت که رود از یادم

اختیاری نبود نقش بد و نیک مرا

کعبتینم که گرفتار کف نرادم

از گرفتاری من هست اگر عار ترا

می توان کرد به یک چین جبین آزادم

چه عجب صائب اگر شد سخن من یکدست

من که از فکر متین چون قلم فولادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۵اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱۶عمرها تربیت دیده بینا کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱۷در مصافی که من از آه علم وا کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۲۰یاد آن عهد که در بحر سفر می‌کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲۱دست در دامن رنگین بهاری نزدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲۲فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.