پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱۰

رفت آن روز که دامان بهار از دستم

رفت چون برگ خزان دیده قرار از دستم

گرچه چون موج ز دریا به کنار افتادم

لله الحمد نرفته است کنار از دستم

به سبکدستی من نیست کس از جانبازان

می جهد خرده جان همچو شرار از دستم

می برد دست و دل از کار غزالش، ترسم

که به یکبار رود دام و شکار از دستم

از رگ ابر قلم بس که فشاندم گوهر

چون صدف شد دل بحر آبله دار از دستم

خون ناحق شوم آنجا که فتد بر سر، کار

رفته هر چند که گیرایی کار از دستم

توتیا می شود آیینه ز جان سختی من

سنگ بر سینه زند آینه دار از دستم

تا بر آن چاک گریبان نظر افتاد مرا

رفت سر رشته آرام و قرار از دستم

صائب از زخم ندامت جگرم شد صد چاک

سینه موری اگر گشت فگار از دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱۲سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۱۳عالم بیخبری بود بهشت آبادم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۱۴بی‌خودی داشت ز فکرِ دو جهان آزادم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۱۵اگرچه چندی به زمین همچو غبار افتادم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۱۶عمرها تربیت دیده بینا کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۱۷در مصافی که من از آه علم وا کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۱۸قطع امید ز هجران و وصالش کردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۱۹مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.