پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۸۹

بوالعجب مجموعه‌ها از کف به حسرت داده‌ام

حاصلِ عمرِ گرامی را به غارت داده‌ام

تا چرا چون گل به چشمِ خود ندادم جایِ او

خارِ مژگان را به سیلابِ ندامت داده‌ام

با چه رو در چار سویِ مصر، دکان واکُنَم؟

کاروانِ حُسنِ یوسف را به غارت داده‌ام

مَبْدأِ فَیّاض اگر با من کُنَد خصمی رواست

با وجودِ حُسنِ معنی، دل به صورت داده‌ام

مردمِ آزاده را یک جامه چون سرو است بس

کافِرم در عمرِ خود گر تن به زینت داده‌ام

چشمِ آن دارم که از مُلْکِ اثر یابد نشان

از تهِ دل، گریه را امروز رخصت داده‌ام

چرخ را بر خویشتن فرمان‌روا گردانده‌ام

تیغِ بی‌رحمی، به دستِ بی‌مروت داده‌ام

عذرخواهِ معصیت، اشکِ پشیمانی بس است

نامه‌یِ خود را به دستِ ابرِ رحمت داده‌ام

«صائب»، این شعرِ ترِ آتش‌زبان را گوش کن

تا بدانی در سخن، دادِ فصاحت داده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۹۱ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹۲سر چو دود از روزن اختر برون آورده ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۹۳ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۹۴بی‌تن خاکی چو نام نیکمردان زنده‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۹۵مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۹۶تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹۷تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۹۸این منم در دست زلف یار را پیچیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.