پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۸۸

تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام

مست لذت در شبستان وصال افتاده ام

نیست غیر از ناامیدی حاصل دیگر مرا

دانه بی طالعم در خشکسال افتاده ام

می شود هر روز فکرم یک سرو گردن بلند

تا به فکر قامت آن نونهال افتاده ام

با همه مشکل گشایی خاک باشد رزق من

بر سر ره چون کلید اهل فال افتاده ام

صحبت من نیست بار خاطر نازکدلان

هرکجا افتاده ام خوشتر ز خال افتاده ام

هست اگر کیفیتی بازندگی در بیخودی است

تا به حال خویش می آیم ز حال افتاده ام

دور از انصاف است در محشر به دوزخ بردنم

من که در آتش مکرر ز انفعال افتاده ام

هر سر موی حواس من به راهی می رود

تا به دام زلف آن وحشی غزال افتاده ام

شاهد بیداری شبهاست خواب بی محل

من ز خواب چشم او در صد خیال افتاده ام

چرخ هر خواری که بامن می کند شایسته ام

میوه خامم سزای خاکمال افتاده ام

چون نباشد ذره من ایمن از بیم زوال

همعنان آفتاب بی زوال افتاده ام

آرزویی هر دم از گردون تمنا می کنم

کودک شوخم سزای گوشمال افتاده ام

چند پرسی صائب احوال پریشان مرا

نیست حالی تا بگویم چون زحال افتاده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۹۰از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کرده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹۱ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۹۲سر چو دود از روزن اختر برون آورده ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۹۳ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۹۴بی‌تن خاکی چو نام نیکمردان زنده‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۹۵مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹۶تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۹۷تا نظر از عارض گل‌فام او پوشیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.