پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۹۶

تا شده است از دوربینی عاقبت‌بین دیده‌ام

در ترازوی قیامت خویش را سنجیده‌ام

منت دست نوازش می‌کشم از دست رد

از قبول خلق از بس بی‌تمیزی دیده‌ام

کی نظر بندم به صحرا می‌کند چشم غزال

این نوازش‌ها که من از سنگ طفلان دیده‌ام

می‌کند در پیش پا دیدن نگاهم کوتهی

بس که از شرم غدار او نظر دزدیده‌ام

بوده ذوق پاره گردیدن گریبان‌گیر من

جامه‌ای چون کعبه در سالی اگر پوشیده‌ام

بر زمین ناید ز شادی پای من چون گردباد

تا خس و خاشاک هستی را به هم پیچیده‌ام

زینهار از کامجویی دست خود کوتاه دار

کز گل ناچیده من صد دامن گل چیده‌ام

کرده‌ام از بهر کاهش خویش را گردآوری

چون مه نو ز التفات مهر اگر بالیده‌ام

مد احسان می‌شمارم پیچ و تاب مار را

چین ابرویی که من از اهل دولت دیده‌ام

آیهٔ رحمت شمارم سبزهٔ زنگار را

از جهان نادیدنی از بس که صائب دیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۹۸این منم در دست زلف یار را پیچیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۹۹اشک را در پرده‌های چشم تر پیچیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰۰گاه‌گاه از دیده عبرت با دنیا دیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۰۱آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۰۲عشرت روی زمین در بردباری دیده ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۰۳تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۰۴سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۰۵می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.