پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰۵

می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام

سینه چون کشتی به دریامی زند گهواره ام

بس که درد او دل سخت مرا درهم فشرد

نقش می گیرد به خود چون موم سنگ خاره ام

سنگ طفلان چون فلاخن بال پرواز من است

سختی دوران چه سازد بدل چون خاره ام

نونیاز عشق چون فرهاد و مجنون نیستم

بود از سنگ ملامت مهره گهواره ام

شرم رخسار تو می سوزد پرو بال نگاه

نیست حاجت روی گردانیدن از نظاره ام

دانه من چون شرار از سنگ می آید برون

فارغ است از فکر روزی مرغ آتشخواره ام

بیخودی چون غنچه در من دست و دل نگذاشته است

می کند باد سحر گاهی گریبان پاره ام

بیستون عشق چون من کارپردازی نداشت

حیرت دیدار او کرد این چنین بیکاره ام

نیست ریگ تشنه لب را سیری از آب روان

از غم عالم نیندیشد دل غمخواره ام

دیدن یک روی آتشناک را صد دل کم است

من به یک دل عاشق صد آتشین رخساره ام

بس که صائب ریزد از چشمم سرشک آتشین

رشته شمع است گویی رشته نظاره ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۰۷داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۰۸نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰۹آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱۰بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱۱چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۱۲شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۱۳بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۱۴بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.