پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰۸

نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام

زنگ از آیینه دل می برد نظاره ام

زخم من در آرزوی مشک می غلطد به خون

بهر نو خطان گریبان می درد نظاره ام

همچو آهویی که غلطد در میان سبزه زار

آنچنان در سبزه خط می چرد نظاره ام

چون زمین ساده ای کز بهر حاصل پرورند

ساده رویان را پی خط پرورد نظاره ام

حسن ظالم قدردان از گوشمال خط شود

یار نوخط را به صد جان می خرد نظاره ام

غنچه را گل می کند آه سبک جولان من

پرده بیگانگی را می درد نظاره ام

آن لب میگون به نقل و می تلافی می کند

هر قدر از چشم او خون می خورد نظاره ام

وحشیان را رام می سازد به خود مجنون من

حسن را از راه بیرون می برد نظاره ام

آنچنان کز حسن یوسف بود رزق مصریان

روزی از دیدار خوبان می خورد نظاره ام

چشم من صائب به روی نوخطان واکرده اند

ماه را کی در نظر می آورد نظاره ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱۰بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۱۱چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۱۲شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱۳بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱۴بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۱۵از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۱۶مومنی را می‌کند آزاد از قید فرنگ
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۱۷نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.