پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۱۷

نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام

در بهاران از زمین سر بر نیارد دانه‌ام

بس که شد از گرد کلفت دل‌نگران غمخانه‌ام

آیه رحمت شمارد سیل را ویرانه‌ام

می‌گشایم با تهیدستی گره از کار خلق

بر سر مردم ازان فرمانروا چون شانه‌ام

هرکجا هنگامه گرمی است می‌گردم سپند

در بهاران عندلیب و در خزان پروانه‌ام

سیل در ویرانی من بی‌گناه افتاده است

آب برمی‌آورد چون چشم از خود خانه‌ام

در مذاق من شراب تلخ آب زندگی است

شیشه چون خالی شد از می پر شد پیمانه‌ام

گرچه از گنج گهر کردم جهان را بی‌نیاز

نیست شمعی غیر چشم جغد در ویرانه‌ام

گر نشوید ابر صائب نامه اعمال من

می‌کند پاک از گناهان گریه مستانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱۹ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲۰نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲۱صاف چون صبح است با عالم دل بی‌کینه‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۲۲بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲۳کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲۴شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۲۵گفتگوی عشق را من در میان انداختم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۲۶زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.