پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۲۲

بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام

می شمارد زنگ کلفت را بهار آیینه ام

از سواد نامه اعمال می بخشد خبر

بس که از تردامنی گردیده تار آیینه ام

بی تامل سینه پیش می سازم سپر

تا ز عکس خلق شد صورت نگار آیینه ام

از هوا گیرم غبار کلفت وزنگ ملال

تا شده است از سخت رویان سنگسار آیینه ام

می زند از سخت جانی این زمان پهلو به سنگ

داشت از نازکدلی گر شیشه بارآیینه ام

جای خود می بایدش دیدن چو قارون زیرخاک

آن که می خواهد که سازد بی غبار آیینه ام

گر ز ره زیر قبا پوشد چو جوهر دور نیست

نیست امن از چشم زخم روزگار آیینه ام

کرد بر لب تشنه دیدار بی خواهش سبیل

اب خشکی داشت گر در جویبار آیینه ام

دیده اش حیران نقش پایدار دیگرست

دل نمی بندد به هر نقش ونگار آیینه ام

خجلت روی زمین صائب ز مردم می کشم

کرد تا بی پرده گویی را شعار آیینه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۲۴شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲۵گفتگوی عشق را من در میان انداختم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲۶زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۲۷از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲۸از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲۹راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۳۰من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۳۱گرچه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.