پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۲۷

از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم

ماه گرم جلوه و من درکتان می سوختم

در خزان دست و دلی کو تاکسی کاری کند

کاش در جوش بهاران آشیان می سوختم

ناله بی پرده را در خلوت او راه نیست

ورنه این نه پرده را از یک فغان می سوختم

در سرم تابود شور عشق چون طفلان شوخ

مرکبم می بود اگر زنی عنان می سوختم

گر نمی شد مهر لب شرم حضور بلبلان

پنبه در گوش گران باغبان می سوختم

داغ من آسان نشد سر حلقه ارباب درد

عمرها در زیر دیگ این استخوان می سوختم

این جواب آن غزل صائب که می گوید مسیح

شمع شد خاموش اما من همان می سوختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۲۹راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۳۰من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۳۱گرچه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۳۲گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۳۳شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۳۴تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۳۵من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۳۶چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.