پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۲۱

صاف چون صبح است با عالم دل بی‌کینه‌ام

می‌توان رو دید از روشندلی در سینه‌ام

از می روشن سیاهی آب حیوان می‌شود

نیست بر خاطر غباری از شب آدینه‌ام

گر زنم مهر خموشی بر لب خود می‌شود

کشتی دریایی از آب گهر گنجینه‌ام

داشت چون طوطی نهان در زنگ خودبینی مرا

تا نظر بستم ز خود بی‌زنگ شد آیینه‌ام

نیستند ایمن ز چشم زخم روشن گوهران

دارد از جوهر زره زیر قبا آیینه‌ام

فقر بر من از خسیسی چون گدایان پینه نیست

رقعه حاجت ندارد خرقه پشمینه‌ام

تا سفیدی از سیاهی فرق کردم چون قلم

بود دایم مشرق زخم نمایان سینه‌ام

یک قلم گر موج دریا دست یغمایی شود

صائب از گوهر نمی‌گردد تهی گنجینه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۲۳کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۲۴شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲۵گفتگوی عشق را من در میان انداختم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۲۶زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۲۷از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲۸از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۲۹راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۳۰من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.