پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۱۱

چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام

بخته چون انجم شود گم در ضیای خرقه ام

بخته را بر خرقه من چون سپند آرام نیست

کارآتش می کند نورو ضیای خرقه ام

استخوان در پیکرش چون ماه نوزرین شود

سایه بر هر کس که اندازد همای خرقه ام

چون لباس غنچه تنگی می کند بربوی گل

آسمان نیلگون بر کبریای خرقه ام

گرچه عمری شد که ازوجد و سماع افتاده ام

می رباید کوه را از جا هوای خرقه ام

سیر دریا می کند در خانه تنگ حباب

آن که پندارد که من درتنگنای خرقه ام

گوهر بی قیمتم مرگ صدف عید من است

کی دگرگون می شود رنگ از فنای خرقه ام

چاک در پیراهن رسوایی خود می زند

آن که افتاده است چون سگ در قفای خرقه ام

نیست کسبی فقر من چون خرقه پوشان دگر

نافه مشکم ز طفلی آشنای خرقه ام

خرقه پوش از شاخ چون گل سر برون آورده ام

نیست رنگ عاریت بر پاره های خرقه ام

بس که گردیدم به گرد خویش صائب چون فلک

دانه دل نرم شد در آسیای خرقه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۱۳بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۱۴بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۱۵از سواد شهر وحشت می‌کند دیوانه‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۱۶مومنی را می‌کند آزاد از قید فرنگ
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱۷نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه‌ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۱۸در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۱۹ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۲۰نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.