پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰۱

آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام

نور بیداری همین در چشم کوکب دیده ام

گر بگویم خواب شیرین تلخ بر مردم شود

آنقدر فیضی که من در پرده شب دیده ام

لب که عقد اوست در افواه مردم سی و دو

در درون حقه اش سی ودو کوکب دیده ام

من که نتوانم سفیدی از سیاهی فرق کرد

شیشه گردون پر از جهل مرکب دیده ام

در گره چیزی ندارند این هوسناکان پوچ

رشته امیدها را رشته تب دیده ام

پای لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است

چاه سیمینی که من در سیب غبغب دیده ام

جمله افاق جهان راقطع با سر کرده ام

تا چو ماه از مهر جام خود لبالب دیده ام

مهرتابان چون چراغ روز باشد پیش او

آفتابی را که من در پرده شب دیده ام

جای آرام و قرار از کوته اندیشان شده است

ورنه من روی زمین را پشت مرکب دیده ام

چون به تلخی نگذرانم روزگار خویش را

من که نوش خلق را در نیش عقرب دیده ام

به که مهر خامشی بر لب زنم اظهار را

من که صائب قتل خود در عرض مطلب دیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۰۳تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۰۴سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۰۵می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۰۶با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۰۷داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۰۸نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۰۹آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۱۰بر دل نازک گرانی می‌کند اندیشه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.