پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱۵

چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش

که گرد سرمه نریزد ز طرف دامانش

به نشتر مژه خون می‌گشاید از رگ سنگ

ز بس که تشنه خون است چشم فتانش

نهفته است درین رشته عقد گوهرها

مشو به چین جبین ناامید از احسانش

دگر به رشته تدبیر برنمی‌آید

نگاه هر که فتد بر چه زنخدانش

چو شانه هر دل چاکی کف نیاز شده است

فتد به دست که تا زلف عنبرافشانش

سرش ز گوی سبک‌تر ز تن جدا گردد

فتاد دیده هر کس به دست و چوگانش

به آب تیغ کند سبز، خط مشکین را

ز بس که تشنه خضرست آب حیوانش

به زور، چهره خود را شکفته می‌دارم

چو پسته‌ای که کند زخم سنگ خندانش

چهار فصل بهارست عندلیبی را

که زیر بال و پر خود بود گلستانش

به راه عشق قدم را شمرده نه صائب

که هست از آبله پادیده ور بیابانش

جواب آن غزل حافظ است این صائب

که جان زنده‌دلان سوخت در بیابانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۱۷رسیده است به جایی لطافت بدنش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۱۸جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱۹گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲۰چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۲۱الف قدی که منم سینه چاک بالایش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۲۲گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲۳رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲۴مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.