پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۲۰

چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش

کی آتش جگر سنگ می شود خاموش؟

ز پند ناصح بی مغز ،عشق آسوده است

که بحر را نکند پرده  زبد خاموش

چو شمع کشته نلرزد به زندگانی خویش

زبان هر که شد از حرف نیک و بد خاموش

به گفتگوی تنک مایگان مبر غیرت

که زود می شود این سیل بی مدد خاموش

ز رهگذار نفس تیره می شود دلها

ز هیچ آینه خجلت نمی کشد خاموش

شکایت تو ز افلاک از درشتی توست

که خاک نرم بود در ته لگد خاموش

ز قحط شیر مروت سپهر خشک مزاج

مرا به جنبش گهواره می کند خاموش

چنان که طفل به تدریج می شود گویا

زبان عقل به تدریج می شود خاموش

اگر نسیم دم عیسوی شود صائب

چو غنچه تن به شکفتن نمی دهد خاموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۲۲گذشته است ز تعریف،قد رعنایش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۲۳رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۲۴مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۲۵مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۲۶به احتیاط نظر کن به چشم جادویش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۲۷ز دل برون نرود چشم آشنا رویش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲۸نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲۹چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.