پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۱۲

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

به دیده آب نگردد ز مهر تابانش

گل عذار تو را حاجت نگهبان نیست

که هست از عرق شرم خود نگهبانش

کند ز لطف بدن کار اخگر سوزان

فتد اگر گل بی‌خار در گریبانش

اگر چه مایده حسن را نهایت نیست

ز پاره دل خویش است رزق مهمانش

گل صباح،دربسته آیدش به نظر

فتاد دیده هر کس به روی خندانش

مرا ز پسته‌دهانی است چشم دلسوزی

که شور حشر بود گرده نمکدانش

به هیچ قطره باران به چشم کم منگر

که هست مخزن گوهر ز سینه‌چاکانش

ز لقمه حرص گدا کم نمی‌شود صائب

لب سؤال دگر می‌شود لب نانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۱۴دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۱۵چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۱۶که راست تاب شکرخنده‌های پنهانش ؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۱۷رسیده است به جایی لطافت بدنش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱۸جدا نمی شود از پیش لعل میگونش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱۹گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲۰چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۲۱الف قدی که منم سینه چاک بالایش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.