پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰۳

لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش

مدام می چکد وکم نمی شود آبش

کسی که راه به بحر محیط وحدت برد

غریب نیست درآغوش دشت سیلابش

چو مرده ای است که خوابانده اند در کافور

کسی که در شب مهتاب می برد خوابش

چو تیر سخت کمان می‌جهد برون عارف

ز مسجدی که بود رو به خلق محرابش

قدی که خم شود از بار درد و غم صائب

نهنگ می کشد از بحر عشق قلابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰۵به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰۶نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰۷چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰۸که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰۹مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱۰نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱۱توانگری که نباشد به خبر اقبالش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱۲کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.