پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰۵

به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد

به یک کرشمه دیگر تمام کن کارش !

مرید مولوی روم تانشد صائب

نکرد در کمر عرش دست گفتارش

گهر ز شرم عرق می کند به بازارش

چگونه آب نگردد دل خریدارش؟

مرا به دام کشیده است نازک اندامی

که هم زموی میان خودست زنارش

کجابه اهل نظر بنگرد خودآرایی

که صبح آینه سازد ز خواب بیدارش

به گرمسیر فنارسم سرد مهری نیست

بغل گشاده به منصور می دود دارش

شهید لاله عذاری شوم که تا دم خط

نرفت شرم ز بالین چشم بیمارش

برهنه پا سر گلگشت وادیی دارم

که دشنه بر جگر برق می زند خارش

که یک گل از چمن روزگار بر سر زد؟

که همچو صبح پریشان نگشت دستارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰۷چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰۸که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰۹مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۱۰نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱۱توانگری که نباشد به خبر اقبالش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱۲کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱۳مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱۴دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.