پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۰۴

خوشا سری که سرگشتگی رهانندش

به کرسی از سرزانوی خود نشانندش

مده به سوختگی دامن امید از دست

که دانه ای که نسوزد نمی دمانندش

سپند تا نزند مهرخامشی برلب

به روی مسند آتش نمی نشانندش

ز شوق بیخبری دست می دهد عارف

اگر ز خود به زر قلب می ستانندش

به خاک ،حسرت پرواز می برد مرغی

که کودکان به بغل بال و پر رسانندش

سری که گرم زسودای عشق می گردد

چو آفتاب به هر کوچه می دوانندش

به یک دو جلوه زمین گیر گشت کاغذ باد

به هیچ جا نرسد هرکه برآید می پرانندش

گل شکفته بود از نسیم فارغبال

ز پوست هر که برآید نمی درانندش

ز انقلاب جهان بی بران نمی لرزند

که هرچه میوه ندارد نمی فشانندش

ز مرگ غوطه به دریای شهد زد زنبور

که هرکه هرچه چشانده است می چشانندش

چو گل به خنده دهن باز می کند صائب

هزارخار اگر درجگر خلانندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰۰۶نشد ز سیلی خط چشم مست، هشیارش
  2. غزل شمارهٔ ۵۰۰۷چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰۸که می رهد زخم طره گرهگیرش؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰۹مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱۰نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱۱توانگری که نباشد به خبر اقبالش
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۱۲کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱۳مدار چشم مروت ز خضر و احسانش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.