پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۶۱

ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش

پری در شیشه دارد از تذروان سروبالایش

زبان العطش گویی است هرمژگان آن ظالم

به خون عاشقان تشنه است ازبس چشم شهلایش

ز مژگان قدسیان را رخنه ها افکند درایمان

ز دل روی زمین شد پاک از زلف زمین سایش

فلک پیمانه پرمی شود ازگردش چشمش

زمین برسرکشد مینای می از سرو بالایش

که حد دارد ز طومار شکایت مهربردارد؟

که می پیچد عنان سیل رامژگان گیرایش

لبش هرچند درظاهر نمی گردد جدا از هم

سخن چون خامه ریزد از به هم پیوسته لبهایش

گریبان چاک چون محراب می آرد برون صائب

ز مسجد زاهدان خشک راذوق تماشایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶۳به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶۴سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶۵چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶۶رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶۷کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶۸چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۶۹ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۷۰برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.