پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵۹

شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش

سر از صحرا برآرد هرکه صحرایی است همراهش

نسازد گرم چشم خود مگر در دامن منزل

سبکسیری که چون خورشید تنهایی است همراهش

توکل میکند پوشیده چشمان را نگهداری

به چاه افتد درین ره هر که بینایی است همراهش

به آن خورشید سیما همسفر گشتم، ندانستم

که تنها می رود هرکس که هر جایی است همراهش

نهان سرکرد دل راه سرزلفش ،ازین غافل

که آتش در شب تاریک، رسوایی است همراهش

به چشم دوربینان چون پلنگ آید غزال من

زبس کز هر طرف چشم تماشایی است همراهش

ز نور علم صائب شب شودازروز روشنتر

ندارد شمع حاجت هرکه دانایی است همراهش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶۱ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶۲به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶۳به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶۴سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶۵چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶۶رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۶۷کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶۸چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.