پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵۸

بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش

به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش

ز استغنا به چشمش گرچه عالم درنمی آید

به دل طفلانه می چسبد تبسمهای شیرینش

میان مشک و خون دراصل فطرت هست یکرنگی

دل مجروح چون گردد جدا از زلف مشکینش ؟

چه فارغبال صبح رستخیز ازخواب برخیزد

می آشامی که باشد چون سبو از دست بالینش

نگردد گر حجاب عشق مهر لب،چنان نالم

که ازفریاد من برخود بلرزد کوه تمکینش

دل بیطاقتی چون طفل بدخو دربغل دارم

که نتوانم به کار هردوعالم داد تسکینش

ز شوخی می کند زیروزبر هرروز شهری را

کدامین سنگدل شد رهنمای خانه زینش ؟

خیال یار درهر خانه چشمی که ره یابد

ز شوخی در فلاخن می گذارد خواب سنگینش

به دست باد نتوان دید صائب خرمن خودرا

نبیند هیچ کس یارب چومن درخانه زینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶۰به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۶۱ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶۲به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶۳به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶۴سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶۵چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۶۶رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۶۷کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.