پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰۶

سری را که سودا ز سامان برآرد

به یوسف سر از یک گریبان برآرد

شود دولت یوسف آن روز صافی

که صد چله در کنج زندان برآرد

به زندان تن جان مخلد نماند

که یوسف سر از چاه کنعان برآرد

از این میوه‌داران نشد سنگ روزی

مگر سرودستی به احسان برآرد

ز پیری جوانتر شود آرزوها

به صد سالگی حرص دندان برآرد

کسی را که درد طلب خضر ره شد

ز سنگ سیه آب حیوان برآرد

بود پخته نانش چو خورشید تابان

تنوری که از خویش طوفان برآرد

سپندی است در بزم آتش عذاران

ز آتش خلیلی که ریحان برآرد

به آسانی آرد برون بیژن از چه

کسی کز تنور فلک نان برآرد

چو برگ خزان بلبل از شاخ ریزد

کجا صائب از سینه افغان برآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۰۸چرا با دل من صفایی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰۹دل از خاکساری بهشت خدا شد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱۰چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱۱نشاط جهان را بقایی نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱۲سخن کی به جانهای غافل نشیند
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱۳مرا ناله از پرده دل برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.