پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰۸

چرا با دل من صفایی ندارد

اگر درد امشب بلایی ندارد

ره کعبه ودیر را قطع کردم

بجز راهزن رهنمایی ندارد

که را می توان شیشه دل شکستن

کدامین بت اینجا خدایی ندارد

سفر می کنی در رکاب جنون کن

خرد در سفر دست و پایی ندارد

علم نیست در حلقه زهدکیشان

کسی کاوعصا و ردایی ندارد

نگیرد دل عارفان نقش هستی

زمین حرم بوریایی ندارد

سپهری است بی آفتاب درخشان

بزرگی که دست سخایی ندارد

ازان است یکدست افکار صائب

که جز دست خودمتکایی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱۰چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱۱نشاط جهان را بقایی نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱۲سخن کی به جانهای غافل نشیند
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱۳مرا ناله از پرده دل برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۱۶بس که در زلف تو دلها آب شد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱۷تا به زانو پای من در خار شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.