پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۱۱

نشاط جهان را بقایی نباشد

گل رنگ وبورا وفایی نباشد

خوشا رهنوردی که خود را به همت

به جایی رساند که جایی نباشد

کند سیر درلامکان مرغ روحش

فقیری که او را سرایی نباشد

حضورست فرش دل گوشه گیری

که در کلبه اش بوریایی نباشد

مجو دعوی از رهروان طریقت

که این کاروان را درایی نباشد

به منزل رسد سالک از عزم صادق

که سیلاب را رهنمایی نباشد

جدایند در زیر یک پوست از هم

میان دو دل گرصفایی نباشد

که آرد برون رشته از پای سوزن

اگر جذب آهن ربایی نباشد

همان به سر از حکم چوگان نپیچد

چو گوهر که را دست و پایی نباشد

به از راستی رهنورد جهان را

درین راه پر چه عصایی نباشد

کسی را که بیمار عشق است صائب

به از خوردن خون دوایی نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱۳مرا ناله از پرده دل برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱۶بس که در زلف تو دلها آب شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱۷تا به زانو پای من در خار شد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱۸رنگ خط برلعل جانان ریختند
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۱۹بخل ممسک از می افزونتر شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۲۰زخم ما پهلو به خنجر می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.