پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۱۷

تا به زانو پای من در خار شد

کاسه زانوی من مودار شد

گرد خواری پیش خیز عزت است

خار پا خواهد گل دستار شد

حرف حق بگذار بر طاق بلند

زین سخن منصور واجب دار شد

عشق اگر چه کار بیکاران بود

هر دو عالم در سر این کار شد

پنبه ساقی از سرمینا گرفت

رنگ عقل وهوش چون دستار شد

کهکشان را آه ما اندام داد

این کج از سوهان ما هموار شد

بلبل ما چند باشد در قفس

گل سراسر گرد هر بازار شد

زلف پهلو کرد خالی از رخت

روزگار حرف پهلودارشد

تا تو در وامی کنی ای باغبان

حسن گل خواهد ازین گلزارشد

یک نظر روی ترا خورشید دید

صاحب مژگان آتشبار شد

بردل موری اگر ناخن رسید

سینه صائب ازان افگار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱۹بخل ممسک از می افزونتر شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲۰زخم ما پهلو به خنجر می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲۱از غم گم کرده راهان فارغ است
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲۲برانگیزد غبار از مغز جان درد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲۳نمی گردد به خاموشی نهان درد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۲۴درین عالم که جز وحشت نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ترا چون صبح خندان آفریدند
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۲۶چه کار از یاری دوران برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.