پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲۳

نمی گردد به خاموشی نهان درد

ز رنگ چهره دارد ترجمان درد

اگر دل ز آهن وفولاد باشد

کند چون موم نرمش در زمان درد

ترا آن روز آید بر هدف تیر

که سازد قامتت را چون کمان درد

بود روشن چراغش تا سحرگاه

به هر منزل که گردد میهمان درد

به سیم قلب ارزان است یوسف

به نقد جان نمی گردد گران درد

سمندر سالم از آتش برآید

به اهل عشق باشد مهربان درد

شود محکم بنای دردمندی

دواند ریشه چون در استخوان درد

منال از درد اگر کامل عیاری

که مردان راست سنگ امتحان درد

اگر آلوده درمان نسازی

کند درد ترا درمان همان درد

حبابی چون محیط بحر گردد

چه سازد نیم دل با یک جهان درد

گره گردد چو داغ لاله در دل

نسازد آه را گر خوش عنان درد

ز حال دردمندان گربپرسی

نخواهد کردنت آخر زبان درد

چه می کردند صائب دردمندان

اگر پیدا نمی شد در جهان درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ترا چون صبح خندان آفریدند
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲۶چه کار از یاری دوران برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲۷از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲۸هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲۹از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳۱می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳۲از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.