پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳۱

می می چکد از چشمش جانانه چنین باید

از گردش خودمست است پیمانه چنین باید

افسوس نمی داند انصاف نمی فهمد

از رحم دل جانان بیگانه چنین باید

تا بال زند برهم آتش جهد از بالش

مشتاق فنای خودپروانه چنین باید

بالی است سبک پرواز اسباب سرای ما

در رهگذر سیلاب کاشانه چنین باید

خجلت زده بیرون رفت سیل ازدل ویرانم

ز اسباب تعلق پاک ویرانه چنین باید

از فکر دو عالم شد دل پاک ز عشق او

از قید صدف فارغ دردانه چنین باید

از سنگ گهر چیند از خنده شکر ریزد

هنگامه طفلان را دیوانه چنین باید

از ناله ما جستند از خواب گرانجانان

بیداری دلها را افسانه چنین باید

در جام فلک زد دست آخر دل خونخوارم

آن را که بودمی خون پیمانه چنین باید

از پاس ادب هرگز با شمع نمی جوشد

گرد دل خودگردد پروانه چنین باید

هرگز نشود خون کم از سینه اهل دل

از خویش برآرد می میخانه چنین باید

شد دایره گردون پیمانه ما صائب

مشرب چو وسیع افتاد پیمانه چنین باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۳۳جان غریب ازین جهان میل وطن نمی‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۳۴شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۳۵چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۳۶چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳۷هر که رنگ شکسته ای دارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳۸دل ز سیر وسلوک بینا شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳۹محو تو بهشت جو نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۴۰خوش آن که به گوشه ای نشیند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.