پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۳۶

چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند

که من آن زمان شوم من که اثر ز من نماند

شده محو جان روشن تن ساده لوح غافل

که ز شمع غیرداغی به دل لگن نماند

ز کلام پوچ عالم جرسی است پر ز غوغا

به چه خلوت آورم رو که به انجمن نماند

ز نشان ونام بگذر به امید بازگشتن

که عقیق نامجو را هوس یمن نماند

چو قلم ازان ز خجلت سرخودبه زیر دارم

که ز من به جای چیزی به جز از سخن نماند

همه شب در انتظارم که چو شمع صبحگاهی

نفسی بر آرم از دل که نفس به من نماند

نگذاشت جان روشن اثری ز جسم صائب

که زشمع هیچ بر جا ز گداختن نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۳۸دل ز سیر وسلوک بینا شد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۳۹محو تو بهشت جو نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۴۰خوش آن که به گوشه ای نشیند
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۴۱آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۴۲خطی کان رخ تازه می آورد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴۳خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۴۴مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۴۵فلک از ناله ما نرم نشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.