پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۱

آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد

سیب زنخدان تو دست ز خورشید برد

نقش شب وروز ما با مه وخور بدنشست

یک ره ازین کعبتین خنده نزد نقش برد

گرچه سرم رفته است صرفه همان با من است

تیغ کشید آفتاب قطره شبنم سترد

قدرشناسان وقت جان به صبوحی دهند

بر سر پیمانه ای صبح نفس را سپرد

از ستم روزگار صائب آسوده باش

هر کس نیشی که داشت در جگر ما فشرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۴۳خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۴۴مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۴۵فلک از ناله ما نرم نشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۴۶عشق تو ز دل بدر نمی آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۴۷ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۴۸قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذ
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۴۹ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۵۰از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.