پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۴۸

قلم ز بال سمندر کند مگر کاغذ

که نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ

به ساده لوحی من روزگار می خندد

که پیش برق حوادث کنم سپر کاغذ

رسد به خون جگر دل به وصل نقش مراد

که مهر خوب نگیرد نگشته تر کاغذ

کنم ز مشق جنونش سیاه در یک روز

شود سراسر روی زمین اگر کاغذ

زبان خامه به بانگ بلند می گوید

که از دورویی خویش است پی سپر کاغذ

ندیدی آهوی مشکین اگر به دشت بیاض

به سیر خامه من کن نظاره بر کاغذ

ز برق وباد سبکبالتر بود در سیر

اگر چه مرغ سخن راست بال و پر کاغذ

ز نیشکر قلمم دست می برد صائب

کنم چو وصف لب یار ثبت بر کاغذ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۵۰از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۵۱چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۵۲پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۵۳آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۵۴برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۵۵زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۵۶بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۵۷مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.