پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲۴

درین عالم که جز وحشت نباشد

چه سازد کس اگرخلوت نباشد

درین آشوبگاه وحشت افزا

حصاری بهتر از عزلت نباشد

اگر دارالامانی در جهان هست

بغیر از گوشه خلوت نباشد

گلابی خشک مغزان جهان را

به از پاشیدن صحبت نباشد

پریشان کی شود سی پاره دل

در آن محفل که جمعیت نباشد

نداند قدر وحدت هیچ سالک

اگر هنگامه کثرت نباشد

دل خود را کسی چون جمع سازد

در آن کشور که امنیت نباشد

مشو از پاس نقد وقت غافل

که بخل اینجا کم از همت نباشد

بود تیر خطا در کیش عارف

نگاهی کز سر عبرت نباشد

ز قید بندگی آزاد گردد

پرستاری که کم خدمت نباشد

مشو غافل که برق گرم رفتار

سبک جولانتر از فرصت نباشد

پریشان می شود اوراق هستی

اگر شیرازه غفلت نباشد

شود هر قطره ای دریای گوهر

ز ریزش گر غرض شهرت نباشد

کجا شبنم رسد در وصل خورشید

اگر بال وپرغیرت نباشد

به دست آید ز دولت هر دو عالم

اگر سرمایه نخوت نباشد

ز اخلاق بزرگان هیچ خلقی

به از احسان بی منت نباشد

مدار از حسن نیت دست صائب

که اکسیری به از نیت نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲۶چه کار از یاری دوران برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲۷از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲۸هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲۹از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۳۱می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳۲از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳۳جان غریب ازین جهان میل وطن نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.