پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۲۲

برانگیزد غبار از مغز جان درد

برآرد گرد از آب روان درد

که می گیرد عیار صبرها را

اگر گیرد کناری از میان درد

تو مست خواب و ما را تا گل صبح

سراسر می رود در استخوان درد

نمی دادند درد سر دوا را

اگر می داشتند این ناکسان درد

به درد آمد دلت از صحبت من

ندانستی که می باشد گران درد

به دنبال دوا سرگشته زانم

که در یک جا نمی گیرد مکان درد

همان دردی که ما داریم خورشید

چو برگ بید می لرزد ازان درد

اگر بازوی مردی را بگیرد

نخواهد کرد دست آسمان درد

اگر هر موی صائب را بکاوند

فتاده کاروان در کاروان درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۲۴درین عالم که جز وحشت نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ترا چون صبح خندان آفریدند
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲۶چه کار از یاری دوران برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۲۷از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۲۸هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۲۹از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۳۰ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳۱می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.