پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۱۲

سخن کی به جانهای غافل نشیند

ز دل هر چه برخاست در دل نشیند

غبار یتیمی است جویای گوهر

غم عشق در جان کامل نشیند

اگر صید غافل شود عذر دارد

ز صیاد عیب است غافل نشیند

مرا می کند سنگ طفلان حصاری

اگر جوش دریا به ساحل نشیند

به دنیا نگردد مقید سبکرو

به ویرانه سیلاب مشکل نشیند

تو کز اهل جسمی سبک ساز خودرا

که دل کشتیی نیست در گل نشیند

چو دریا نگردد تهیدست هرگز

کریمی که در راه سایل نشیند

شود محو در یک دم از جلوه حق

دو روزی اگر نقش باطل نشیند

مرا خاک گشتن درین راه ازان به

که گردم به دامان منزل نشیند

به افشاندن دست صائب نخیزد

غباری که بر دامن دل نشیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱۶بس که در زلف تو دلها آب شد
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱۷تا به زانو پای من در خار شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱۸رنگ خط برلعل جانان ریختند
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱۹بخل ممسک از می افزونتر شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲۰زخم ما پهلو به خنجر می‌دهد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۲۱از غم گم کرده راهان فارغ است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.