پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۰۹

دل از خاکساری بهشت خدا شد

ز گرد یتیمی گهر بی بها شد

طبیبان همان روز گشتند مجنون

که دیوانه ما به دارالشفاشد

نیفتد ز پرگار آن نقطه دل

که در حلقه زلف او مبتلا شد

به آهی ز دل زنگ هستی زدودم

چراغ مراباد دست دعا شد

شد آن روز بی بادبان کشتی من

که دامان فرصت ز دستم رها شد

سبک چون پر کاه شد در نظرها

رخی کز طمع زردچون کهرباشد

شکر خواب فرش است در چشم آن کس

که از فرش خرسند با بوریا شد

عنانداری سیل از پل نیاید

دل از عمر بردار چون قددوتاشد

بپیوند با هر که پیوست خواهی

جدا شو ز هر کس که باید جدا شد

من آن روز در مغز دولت رسیدم

که در استخوان سگ شریک هما شد

مگر روز محشر به کار من آید

نمازی که در بیخودیها قضا شد

ز شرم گنه قلب من گشت رایج

غبار خجالت مرا کیمیا شد

به ساحل رسد صائب از شور دریا

چو خاشاک هر کس که بی دست وپا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱۱نشاط جهان را بقایی نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱۲سخن کی به جانهای غافل نشیند
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۱۳مرا ناله از پرده دل برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۱۴به همچون منی آسمان چون برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۱۵چرا از خم می فلاطون برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱۶بس که در زلف تو دلها آب شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۱۷تا به زانو پای من در خار شد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱۸رنگ خط برلعل جانان ریختند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.