پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷۵

جانی که سر از روزن فتراک برآورد

از گرد گریبان بقا سر بدر آورد

امید که دولت ز درش بیخبر آید

هر کس به من از آمدن او خبر آورد

دیگر نکند خیر به محراب عبادت

در پای خم آن کس که شبی را بسر آورد

تدبیر به خون تیز کند تیغ قضا را

این ابر بلا را به سر من سپرآورد

از خال به راز دهن یار رسیدم

این مور مرا بر سر تنگ شکر آورد

از تکمه پیراهن یوسف خبرم داد

هر غنچه که از جیب چمن سر بدر آورد

در سایه شمشاد و گل آرام ندارد

تا آب روان سرو ترا در نظر آورد

از باده لعلی به سرش تاج نهادند

هر کس به خرابات مغان دردسر آورد

خوش باش که در دامن صحرای قیامت

شد کشت کسی سبز که دامان ترآورد

شد تنگ شکر نه فلک از موج حلاوت

صائب ز نی کلک خود از بس شکر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷۷از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷۸گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷۹جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۸۰نظاره خط توام از خال برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸۱دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸۲گل مرتبه عارض جانانه نگیرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۸۳سرگرم تو با کشمکش دار نسازد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸۴از عود دل گرم من اخگربگریزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.