پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۷۱

دل را چه خیال است به می شاد توان کرد

این غمکده ای نیست که آباد توان کرد

گر دامن وحشت ادب عشق نگیرد

خون در دل بیرحمی صیاد توان کرد

معذور بود هر که فراموش کند از من

وحشی تر ازانم که مرا یاد توان کرد

از ناله جرس را نگشاید گره دل

دل چون تهی از درد به فریاد توان کرد

هرگز نشود تیر کج از زور کمان راست

ما را چه خیال است که ارشاد توان کرد

چون شعله خس نیم نفس بیش نباشد

از مستی اگر وقت خوش ایجاد توان کرد

از فکر کنی خالی اگر شیشه دل را

از ذکر خدا پر ز پریزاد توان کرد

فریاد که در سینه من بر سر هم غم

چندان نفتاده است که فریاد توان کرد

دل نیز خنک می شود از آه سحرگاه

صائب اگر آتش خمش از باد توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷۳از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷۴شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷۵جانی که سر از روزن فتراک برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷۶چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷۷از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷۸گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷۹جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸۰نظاره خط توام از خال برآورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.