پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶۹

رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد

نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد

امید نجات من ازان زلف به خط بود

سر زد خط بی‌رحم و گرفتارترم کرد

فریاد که پیراهن نادیده یوسف

از شوخی نکهت چو صبا دربدرم کرد

فریاد ازان نرگس مستانه که هر گاه

رفتم که خبر یابم ازو بی‌خبرم کرد

شد مردمک دیده من گردش افلاک

تا تربیت عشق تو صاحب‌نظرم کرد

خورشید قیامت جگر تشنه‌لبان را

سیراب ز افشردن دامان ترم کرد

زان روز که افتاد به بالای تو چشمم

هر موی سنانی شد و از خود بدرم کرد

هرگز نشد از جلوه او سیر دو چشمم

این آب روان هر نفسی تشنه‌ترم کرد

از مرگ محال است شود تلخ دهانم

زان قند که لطف تو در آب گهرم کرد

از روسیهی نیست سزاوار سفیدی

چشمی که بد آموز به خواب سحرم کرد

هر خال ز رخساره او داغ غریبی است

آن حسن غریبی که چنین دربدرم کرد

دانسته قدم بر سر موری ننهادم

صائب، فلک سفله چرا بی‌سپرم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۷۱دل را چه خیال است به می شاد توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷۲دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷۳از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷۴شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷۵جانی که سر از روزن فتراک برآورد
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۷۶چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷۷از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷۸گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.