پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۵۹

چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند

تبخاله قفل خامشیم بر دهان زند

دیگر چو تیر قد نکند راست در مصاف

آن را که ابروی تو به پشت کمان زند

شد سروی از بهار رخش آه سرد من

کز جلوه پشت پای بر آب روان زند

آه بلندی از جگر رشک می کشم

خورشید بوسه چند بر آن آستان زند

تیر از تنم برآورد انگشت زینهار

از خون گرم من لب تیغ الامان زند

نگذاشت پای سرو ببوسیم تنگ چشم

دست چنار بر کمر باغبان زند

صائب ز حسرت قفس ودام سوختیم

کو برق خانه سوز که بر آشیان زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶۱داغ از حرارت جگرم داد می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶۲گلزار جوش حسن خداداد می‌زند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶۳ابر بهار سینه به گلزار می زند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶۴عاشق که حرف عشق به اغیار می زند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۶۵فال وصال او دل رنجور می‌زند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۶۶خط تو راه دین ودل وهوش می زند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۶۷یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۶۸زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.