پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶۵

فال وصال او دل رنجور می‌زند

این شمع گشته بین که در سور می ‌زند

با شهپری که پرتو مهتاب برق اوست

شوقم صلا به انجمن طور می‌زند

در سینه عمرهاست که زندانی من است

رازی که بوسه بر لب منصور می‌زند

آن کس که خرمن ز ثریا گذشته است

از حرص دست در کمر مور می‌زند

مردی و از سرشت تو این خوی بد نرفت

خاک تو مشت بر دهن گور می‌زند

جوشی به ذوق خود چو می ناب می‌زنم

نشنیده‌ام که عقل چه طنبور می‌زند

بر اوج فکر خامه صائب مپرس چیست

کبکی است خنده بر کمر طور می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶۷یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶۸زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶۹زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۷۰تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷۱جمعی که در لباس می ناب می کشند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۷۲عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۷۳وقت است نوبهار در عیش وا کند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۷۴محبوس آسمان چه پروبال واکند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.