پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶۱

داغ از حرارت جگرم داد می‌زند

آتش به سوز سینه من باد می‌زند

هر لاله‌ای که از جگر سنگ می‌دمد

دامن به آتش دل فرهاد می‌زند

از دل نمی‌رسد نفس عاشقان به لب

بلبل ز بیغمی است که فریاد می‌زند

در خانمان خرابی خود سعی می‌کند

چون غنچه هر که دم ز دل شاد می‌زند

آیینه خانه دل من از خیال او

چون کوه قاف موج پریزاد می‌زند

از ترکتاز عشق کسی جان نمی‌برد

این سیل بر خرابه و آبادمی‌زند

صائب به پای خویش زند تیشه بی‌خبر

آن بی‌ادب که خنده به استاد می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۶۳ابر بهار سینه به گلزار می زند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶۴عاشق که حرف عشق به اغیار می زند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۶۵فال وصال او دل رنجور می‌زند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶۶خط تو راه دین ودل وهوش می زند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۶۷یاقوت با لب تودم از رنگ می زند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۶۸زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۶۹زینسان که شیشه خنده مستانه می زند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۷۰تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.