پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را

صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را

نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد

یکی گوهر شود از صد هزاران قطره، باران را

نسیم ناامیدی، بد ورق گرداندنی دارد

مکن نومید از درگاه خود امیدواران را

تو و دلجویی عاشق، زهی اندیشه باطل!

غبار خط مگر آرد به یادت خاکساران را

به دست زنگیان آیینه دادن نیست بینایی

مده ساغر به کف تا می توانی هوشیاران را

چه خونها می خورد برق حوادث از رگ جانم

نگیرد هیچ آتشدست، نبض بی قراران را!

نمی سازد به برق و باد شوق بی قرار من

همان بهتر که بگذارم به جا، دامن سواران را

ز سنگ کودکان مجنون بی پروا چه غم دارد؟

محابا نیست از سنگ محک، کامل عیاران را

دل صائب چسان از عهده صد غم برون آید؟

سپندی چون کند تسخیر، این آتش عذاران را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.